عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
مقدمهء مصحح 39
زبدة التواريخ ( فارسى )
ج . نظر حافظ ابرو در مورد ظلم حافظ ابرو ستمكارى را دشمن مىدارد و معتقد است كه : 1 . نشان آخر عهد و زوال ملك حاكم [ آن ] كه در مصالح بيچارگان نظر نكند و ظلم روا دارد ( بخش 2 ، ص 66 ) . 2 . ظلم را دوامى و باطل را نظامى نباشد ( بخش 2 ، ص 148 ) . 3 . حكما سفك دماء مذموم داشتند و البته ساعى آن كوتاه عمر بوده ( بخش 2 ، ص 654 ) . د . نظر حافظ ابرو در مورد عدل و احسان تيمور و فرزندانش وى در لابهلاى كتاب كه شرح وقايع را مىنويسد ، چگونگى رفتار تيمور و شاهرخ با ديگران را به صورت غيرمستقيم بيان كرده و همچنين به مناسبت شمّهاى از عدل و انصاف وى نيز بازگو مىكند : « . . . روزى در مجلسى كه مشحون بود به علماى نامدار و فضلاى تقوى شعار ، از اكابر ائمّهء ايران و افاضل اعنّهء توران و حضرت صاحب قرانى از بساتين فضل ايشان گل مراد مىچيد و از معظمات مسائل دينى و مشكلات مهمّات اسلامى سؤالها مىكرد و هريك جوابى فراخور حال مىگفتند و الحقّ در هر مقام فهم مقاصد آن چنان كه بايد كرده سخنى مىفرمود كه همه بىريا تحسين مىكردند « كلام الملوك ملوك الكلام » مصدّق آن مىگردانيدند . در اين اثنا سخن به عدل و احسان و آنچه [ 233 - ب ] از لوازم آن باشد منجر شد . حضرت صاحب قرانى - انار اللّه برهانه - نخواست به مجرد گفت زبان در آن باب اكتفا كنند « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ » [ صف ، 2 ] حاصل آن مجلس باشد . روى به علما كرد و گفت : چرا چنانچه علماء عصر پيشين ، سلاطين ماضى را ارشاد به عدل و خير مىكردند شما مرا ارشاد نمىكنيد و آنچه بر من واجب و لازم است با من نمىگوييد ؟ هريك در مقام تكلّف سخنى مىگفتند و مراضى حضرت صاحب قرانى را طريقه مىجستند كه به حمد اللّه